محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2132
تاريخ الطبرى ( فارسي )
سابقه و تقدم نداشتند در انجمنها و رياست و نصيب به پايهء اهل سابقه و تقدم نمىرسيدند و اين امتياز را عيب مىگرفتند و آن را ستم مىپنداشتند اما اين را نهان مىداشتند و از اظهار آن باك داشتند كه حجتى نداشتند و كسان بر ضد آنها بودند و هر وقت يكى نو رسيده يا بدوى يا آزاد شده به آنها مىپيوست سخنشان را خوش مىداشت و اين گروه در كار افزون شدند بودند و كسان ديگر در كار كاستن بودند تا شر غلبه يافت . طلحه گويد : حذيفه از غزاى رى به كمك عبد الرحمن بن ربيعه بغزاى باب فرستاده شد و سعيد بن عاص نيز با وى روان شد و همراه وى به آذربيجان رسيد ، رسم بود كه جماعتى را ذخيره مىنهادند ، و آنجا ببود تا حذيفه باز آمد و با هم باز گشتند . در همين سال يعنى سال سىام انگشتر محمد صلى الله عليه و سلم از دست عثمان در چاه اريس افتاد كه در دو ميلى مدينه بود و چاهى كم آب بود و تا كنون به قعر آن نرسيدهاند . سخن از افتادن انگشتر از دست عثمان در چاه اريس ابن عباس گويد : پيمبر خدا صلى الله عليه و سلم مىخواست به عجمان نامه ها نويسد و آنها را سوى خدا عز و جل دعوت كند . يكى گفت : « اى پيمبر خدا آنها نامه اى را كه مهر نداشته باشد نمىپذيرند » پيمبر خدا بفرمود تا انگشترى از آهن براى او بسازند و در انگشت خود كرد ، جبرئيل بيامد و گفت : « آن را از انگشت خود بينداز » و پيمبر آن را بينداخت و بفرمود تا انگشترى ديگر براى او بسازند و انگشترى از مس براى وى ساختند كه آن را در انگشت خود كرد . جبرئيل عليه السلام به دو گفت : « اين را از انگشت خود بينداز » پيمبر خدا صلى الله عليه و سلم آن را از انگشت خود بينداخت و بفرمود تا